سلام 
خوبين ؟ ما هم خوبيم . شكر .....
ديروز من و پري ، با هم قرار گذاشتيم كه ناهار بريم بيرون .
قرار بر اين شد كه ساعت 12.30 ظهر پري بياد دنبالم و از نيم ساعت وقت ناهارم نهايت استفاده رو بكنيم .تا ظهر كه حسابي اعصابم از همكارا و ارباب رجوع هاي رنگ و وارنگ شسته رفته شد .
12.30 بدو كيفمو برداشتم و خودمو به هر جون كندني بود از دست ارباب رجوع هاي سمج و وقت نشناس ، بالاخص آقاي پذيرا نجات داده و پله هاي اداره رو دوتا يكي كردم و دم در اداره رسيدم ولي خبري از پري خانوم نبود ، مجبور شدم برا اينكه وقت ناهارم نگذره دوباره به زندان برگردم و سبزه هاي زير پامو يكي يكي بشمرم .

يك .... دو .....
الحمداله كه به سبزه دهم نرسيده ، پري آسه آسه خودشو رسوند.
بعدش به كافي شاپ پدرخوانده رفتيم البته يه چيزش به نظر بقيه ، نه ما غير عادي بود ، و اون اين بود كه همه اكثرا دختر ، پسر و سوسولي بودن . ولي من و پري با پوشش اداري و دوتايي باهم بدون مزاحمت و وجود هيچ پسري اومده بوديم .
تا پيتزا آماده شه ، يه يه ربع بيست دقيقه اي طول كشيد ، ما هم كه عادت داريم تو 5 دقيقه اول تمام حرفامون رو تند تند به هم بزنيم ، بزور حرفارو كش داديم به يه ربع . ولي بعدش مجبور شديم رسالت مخصوص خودمون رو انجام بديم و اون هم سرك كشي به ميزهاي دورو برمون بود .

باور كنيد كه ادادهاي بعضي هاشون خيلي چندش آور بود . ولي بعضي هاشون هم با مزه كنار هم نشسته و پچ پچ مي كردن .......
پري كه مي گفت اينا همشون برام بي معني هستش ، مي دونم يه مقدار غلو مي كرد و هنوز هم ته تهاي دلش لغتنامه اينا پيدا مي شد .
من چي ؟ من هيچي ؟ آخه مي دونين زياد با عشق ميونه خوبي ندارم . البته من با اون مشكلي ندارم ، اون عشقه كه تو ذاتش برام مشكل سازه .
پري فكر مي كرد ، مي دونستم داره خاطره هاشو مرور مي كنه ، نه اينكه علم غيب داشته باشم و نه اينكه مثل الياس فكر ها رو بخونم ، خودش بعضي هاشو بهم مي گفت . منم خواستم اين كارو بكنم ، ولي باور كنيد كه حالم داشت بهم مي خورد .
نمي دونم چرا هر موقع كه مي خوام به اون بيچاره فكر كنم ، فقط و فقط اذيتاش به ذهنم مي رسه . راستشو بخواين با حرفاش ، كاراش ، خانوادش ، نقشه هاش دلم رو زده .
اين چند وقته هم كه بازم سر و كلش پيدا شده و باز مي خواد خامم كنه . يه روز مياد اولتيماتوم مي ده ، يه روز خواهش مي كنه ، يه روز .....فكر مي كنه كه هنوزم دلم باهاشه . خبر نداره كه ديگه كار از كار گذشته و من عاقل شدم ........
خلاصه بعد كلي حرف و خاطره و فكر بالاخره پيتزا رسيد و جاي خوشمزه ما جرا . 
منو مي گي ، مثل نديد بديدا افتاده بودم رو پيتزا و حالا نخور كي بخور . نه گوشم كار مي كرد ، نه مغزم ، فقط و فقط دهن و معدم ..... يه هو چشم باز كرديم ديديم اي دل غافل ، نيم ساعت وقت ناهار شده 3 ربع .
واسه همين بار و بنديل رو جمع كرديم و بدو به سمت اداره . اداره كه رسيدم نگاه خصمانه نگهبان رو محل نداده و با غرور تمام به سمت اتاقم رفتم .
داشتم خدا رو شكر مي كردم كه كسي بهم گير نداده كه يهو خودشيرين اداره با صدايي كه همه و همه حتي رئيس بشنوه ، گفت خانوم ....... چشم ما روشن . بالاخره شما اداره تشريف اوردين .
منم انگار كه پر باروت باشم طوري با غيض نگاش كردم كه خودمم يه لحظه تنم لرزيد . آخه بگو زغال ، چي بهت رسيد ، خيال نكن كه با اين كارات نور چشم رئيس مي شي . مطمئن باش تا تقي به توقي بخوره ، اولين نفر خودتي كه با اردنگي به بيرون هدايت مي شي . چي بگم آخه من از دست اين آدماي چاپلوس دو رو ، كه فكر كردن خيلي با مزه هستن .....

يه چايي خوردم و سعي كردم كه خودمو به كارام گرم كنم ، ديدم نمي شه ، همش فكرش ميومد تو ذهنم.
كي ؟ خوب معلومه ديگه . اونو مي گم .....نه همكارم نه ، اون ، اوني كه باز پداش شده .
افتاد ؟ماشاله دو ريالي كه نيست ته ديگ نذري همسايمونه .
دلم بحالش مي سوخت ، آخه خيلي از ريخت و قيافه دراومده ، لاغر شده و كفري . انگار از همه و همه طلبكاره . مي دونم براش خيلي سخته ، ولي چاره چيه ؟ بايد اين دوره رو بگذرونه . چطور كه من گذروندمش ، چشمش كور ، دندشم نرم . به درك ..........

واسه اينكه از فكرش درآم ، تصميم گرفتم وبگردي بكنم ، به سفارش يكي از دوستان ، به وب يه كسي رفتم كه واقعا حالش وخيم بود و سر مسائل بيهوده ، تصمياي عجيب غريبي گرفته بود . واييييييييييي كه نمي دونين حالم چقدر بد شد . واقعا مي گم ........

خلاصه به هر زوري بود خودمو به شب رسوندم و يه خورده آهنگ گوش كردم ، بعد با اين ترانه و با فكر و دعا برا اون دوست وبلاگي شب شعري گذاشته وخوابيدم :
گفتم كه رفتنت يه روز ، قاب دلم رو ميشكنه
گفتي كه اين بخت تو بو ، تقدير تو شكستنه
گفتم بمون اون روز مي ياد ،غصه هامون تموم مي شه
گفتي اگه باهام باشي ، لحظه هامون حروم مي شه
وقتي رفتي همه دنيا رو سرم ، انگاري خراب شد و دلم شكست
ساز من زانوي غم بغل گرفت ، رفت و كز كرد ، گوشه اتاق نشست
هر وقت كه بارون مي زنه ، تو رو كنارم ميبينم ، حس مي كنم پيش مني هنوزم عاشق ترينم
